|
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو این سان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
|
|
|
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو این سان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
|
|